اینجا کسی است پنهان!

همچون خیال در دل...

کتاب پروژه شادی!

این کتاب به جرئت اولین کتاب انگیزشی است که برایم جالب بود. این کتاب اصلا پر نیست از کلمات سخت و مفاهیم دشوار فلسفی و روانشناسی، بلکه یک تجربه شخصی است از یکسال تلاش برای شادتر بودن. که طعم بعضی از این تجربه هارا خودمان هم گاها در زندگی چشیده ایم. اینکه یک نفر دیگر هم در یک جای دیگری از این جهان، همان احساس ها را داشته که من هم زمانی داشته ام؛ احساس خوشایندی داشت.

خیلی راحت میشد انرژی مثبت و خوبی که نویسنده برای نوشتن کتاب گذاشته است را از سطر سطر کتاب دریافت و تنها با خواندن آن شادتر بود! متن کتاب خیلی روان و صمیمی بود و در دوازده فصل تشکیل شده از دوازده ماه سال بود؛ که در هر ماه تصمیماتی برای شادتر بودن گرفته می شد و در نهایت نتایج آن بررسی و گزارش می شد...

 

در خستگی و کلافگی این روزها، احساس افسردگی داشتم و خب خواندن این کتاب یک انگیزه و انرژی خوبی بود که از آن حال و هوا پرتم کند بیرون! و یادم بیاورد که بس است این خودخوری و تشویش و کلافگی... بیا تمامش کنیم...

تصمیم گرفتم تمامش کنم و سعی کنم شادتر باشم. نمیخواهم یک پروژه شادی بنویسم. نه! فقط میخواهم به بعضی توصیه هایش مثل " مریم باشم" و "آنطوری که میخواهم احساس کنم، رفتار کنم" و "از مراحل انجام کار لذت ببرم" ، عمل کنم! این سه توصیه را خیلی وقت ها تجربه کرده ایم همه مان؛ اما تاحالا به عنوان یک عملی که می توان با انجامش شادتر بود به آن نگاه نکرده ایم، یا شاید من نکرده ام:))

 

پ ن: کتاب پروژه شادی - نوشته گریچن رابین - ترجمه آرتمیس مسعودی - انتشارات آموت

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

با چشمانت مرا بنواز...

+ بشنویم از محمد ابراهیم جعفری

 

دریافت

 

:)

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

سعدی جان

منّت خدای را عزّوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی، شکری واجب...

 

پ ن: این روزا بیشتر از هر وقتی اینو درک می کنیم و قدر می دونیم...

۱ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

کارمنِ عاشق :)

در تاریخ هنر اروپا، سبکی وجود دارد به نام اگزوتیسیسم؛ که به معنای بیگانه گرایی یا خارج گرایی است. به عبارت بهتر هنری در جغرافیایی دیگر را دنبال می کند. بخش عمده ای از اگزوتیسیسم را اورینتالیسم تشکیل می دهد که به معنای شرق گرایی است. در موسیقی از زیباترین موسیقی های ساخته شده از شرق در اروپا، سمفونی شهرزاد است از ریمسکی کورساکف (Nikolai Rimsky Korsakov) ، آهنگساز روسی. البته اگزوتیسیسم تنها شامل شرق گرایی نیست و میتواند در همان غرب، جایی غیر از اقلیم و شهرِ هنرمند را هم شامل شود. جرج بیزه (Georges Bizet) آهنگساز فرانسوی که علاقه مند به فرهنگ اسپانیا بوده است؛ قطعه ای به نام کارمِن نواخته است که داستانی را در مورد یک دختر کولی اسپانیایی به زبان موسیقی روایت می کند...

 

دختر کولی (که کارمِن نام داشته) توسط پلیس بازداشت می شود. اما دختر سعی می کند از طریق دلربایی هایی که انجام می دهد، دلِ پلیس را به رحم بیاورد و البته که پلیس را شیفته خود می کند و رها می شود و درگیر رابطه ای عاشقانه می شوند... اما در نهایت روابطشان از هم گسسته می شود و توسط همان پلیسِ عاشق، کشته می شود...

 

بشنویم:)

 

 

 

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

من آدم بدی هستم!

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که وقتی به یک کسی خوبی کردیم و خوبی کردیم و خوبی کردیم، روزی‌که خوبی نکنیم ما از نظر او آدم بدی هستیم!

شما نمی توانید بگویید، من ده بار به یک کسی خوبی کردم، بار یازدهم که نخواستم یا نتوانستم کاری برایش انجام دهم چرا از نظر او من آدم بدی شدم؟
و چرا یک کسی که هیچ‌کاری برای آن شخص انجام نداده است در نظر او از من بهتر است؟

▫️ باید پذیرفت که این ویژگی انسان است!

شما وقتی بچه همسایه‌تان را بیست دفعه نگه دارید و روز بیست‌و‌یکم بگویید من خودم وقت دکتر دارم و نمی‌توانم امروز بچه شما را نگه دارم، آن همسایه می‌تواند با شما بد شود در حالیکه با همسایه دیگر که هیچ‌وقت بچه‌اش را نگه نداشته است خوب است!

دکتر هلاکویی

۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تغییر به چه قیمتی؟!

آخر هفته ها در دورهمی، مهران مدیری از مهمانانش می پرسد:« اگر در کشور مقامی داشتید چه قانونی برای بهبود اوضاع امروز ایران وضع می کردید؟ » من فکر می کنم این سوال اشتباه است... با قانون وضع کردن و اجبار چیزی درست نمی شود... آدم ها باید فکر و ذهن شان را تغیر دهند... و این اتفاق باید از پایین به بالا برسد.. یعنی نخست بایستی تفکر و دیدگاه مردم ما درست شود تا برسد به بالا و مسئولان. خدا هم در کتابش گفته « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ » خداوند سرنوشت هیچ قوم( و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند...!

 

در طول تاریخ اما دیده ایم کسانی را که زمینه تغییر را ایجاد می کنند، برای رسیدن به آن تلاش می کنند و خیلی وقت ها هم به روز تغییر می رسند... اما چیزی که در اکثریت این انسان ها نادیده گرفته می شود، تغییراتی است که در گذر زمان و از پس رنج ها و سختی ها و دردهای روزهای مبارزه برخواسته است... چیزی شبیه عقده که از روز تغییر به بعد سر باز می کند و فرو میریزد... و همین عقده گشایی ها مرضی دیگر می شود برجامعه و مشکلات دیگری پدید می آورد.

 

اگر شما هم این روزها حالتان خوب نیست و دلگیرید از خیلی چیزاها، اگر رنج و سختی از زمین و زمان برایتان می بارد... اگر ناراضی هستید؛ یادتان نرود که باید مراقب خودتان باشید. مراقب افکار و عقایدتان باشید... درد این روزها را همین حالا التیام بدهید و نگذارید عقده شود. رها کنید این خشم و بیم و اندوهی که این روزها درگیرمان کرده... که مبادا آیندگان به سرنوشت ما و گذشتگان ما دچار شوند... اساسا تاریخ تکرار می شود اگر درس هایش را فرا نگیریم.

 

نادر ابراهیمی جایی می نویسد: «ما می خواهیم زمانه را عوض کنیم. تا عوض کردنش هم مدت ها، در راه خواهیم بود. راه را با غم و خشم و بیم بگذرانیم که چه؟! شاید اصلا اگر با خشم و اندوه به نقطه تعویض برسیم، دیگر لایق عوض کردن زمانه نباشیم...»

 

 

۱ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

به کودک درونم (1)

ماری!  حواست باشه اونقدری دل نبندی که زمین گیر شی...

۳ موافق ۰ مخالف

جهان با من برقص!

یه متن بلند بالا نوشتم و کلی حرف زدم اما همه رو پاک کردم ..

فیلم جهان با من برقص رو ببینید.

 

 

هیچی هیچوقت تموم نمیشه. هست... همیشه هست.

۰ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

نیم دانگ پیونگ یانگ

نیم دانگ پیونگ یانگ سفرنامه رضا امیرخانی است به کره شمالی. قبل از خواندن کتاب چیزی زیادی از کره شمالی نمی دانستم... فقط اینکه به شدت تحریم است و به نوعی ارتباطش با کل جهان قطع! حالا بعد از خواندن کتاب کمی بیشتر میدانم اما هنوز چیز های مبهمی هست.. این سفرنامه رضا امیرخانی با جانستان کابلستانش یک تفاوت بزرگ دارد برای من. آن هم این است که جانستان کابلستان به معنای واقعی کلمه، نگاه تند مرا به افغانستان و افغانستانی ها تعدیل کرد.. اما نیم دانگ پیونگ یانگ برایم سوالات بیشتری ایجاد کرد.. که البته این هم برمی گردد به اطلاعات کم و ناقص در مورد کره شمالی.. که حالا فکر میکنم  حتما خودشان اینطور می خواهند!!

 

 

 

تصویری که حالا از کره شمالی دارم خیلی شبیه است به 1. فضای بسته جامعه قرون وسطی و 2. جامعه ای که جرج ارول در کتاب 1984 اش تصویر می کند. با این حال اما تفاوت هایی هم دارند. در قرون وسطی بودند عده ای که به دنبال دور زدن قوانین کلیسا بودند اما از ترس جانشان مخفیانه این کار را می کردند. یا در کتاب 1984 جرج ارول بودند کسانی که به دنبال پیوستن به انجمن اخوت بودند برای دور زدن کارهای حزب و... اما مردم کره شمالی به هیچ وجه با مسافران خارجی ارتباط نمی گیرند حتی در حد سلام... مگر با هماهنگی حزب.

 

از برخوردهای نویسنده با مردم کره شمالی اینگونه برداشت می شود که آنها پذیرفته اند وضعیت کنونی شان را و اعتراضی هم ندارند. شاید هم دارند و این جامعه ی استبدادی اجازه اعتراض نمی دهد...

 

-آقای نویسنده درست بنویس.

-تلاش می کنم صادق باشم. تحریم از مبادله کالا و ارز جلوگیری می کند. نمی گذارد کالا و ارز شما در کشور دیگری راه پیدا کند... اما تحریم به جز کالا و ارز شما، جلو حرکت حرف شما را هم می گیرد...

دوباره دستم را می گیرد و فشار می دهد و با خوش حالی تایید می کند. بیش تر صدایی می شنوم از داخل حنجره اش که نشان رضایت است. حالا وقتش است که در کوتاه ترین زمان حرفم را بزنم می گویم:

-در تحریم کالا و ارز مقصر امپریالسم است، اما مقصر اصلی تحریم حرف شما، امپریالیسم نیست، خودتان هستید.

 

پیرزن ها و پیرمرد ها در بلوار ها چمن ها را کوتاه می کنند. دانش آموزان 7 تا 10 ساله وقتی برای اردو به استادیوم فوتبال می روند کچلی های زمین چمن را با دست و بدون هیچ ابزاری ترمیم میکنند. کارگران برای تخریب ساختمان از ابزار ساده و دستی و نه ماشینی! استفاده می کنند. در شب چراغ های زیادی در شهر روشن نیست و....

همه این ها نشانی است از تحریم در زندگی مردم کره شمالی... اما آنها هر صبح به گونه ای سرود ما خوشحال ترین مردم جهانیم را می خوانند، انگار که باور دارند خوشحال ترین مردم جهان اند.. و این عجیب است!!

 

این که کنار یک هتل بزرگ چادری با امکانات ابتدایی برای کارگران زده باشند خیلی عجیب نیست. شاید همین صحنه را در کنارِ گذرِ هتلِ استقلال تهران دیده باشیم یا در پشتِ هتلِ هیلتونِ واشنگتن...

اما فقط در پیونگ یانگ است که کارگرانِ چادر بعد از دیدنِ مهمانِ خارجی خودشان را به خواب می زنند.

 

و چیز دیگری که ذهنم را مشغول کرده موضوع نمایشی بودن برخی بازدید هاست که نویسنده چندباری متذکر می شود. بازدید از کارخانه و مدرسه و بازار حتی!! در کارخانه سعی در نشان دادن فعال بودن خط تولید دارند اما یک کارتون محصول نهایی با یک تاریخ تولید در کارخانه وجود ندارد!! در مدرسه سعی در نشان دادن ارتباط مجازی معلم با دانش آموزان یکی از روستاها دارند اما ارتباطشان افلاین و سرکاری بوده است. در بازار هم سعی داشتند که بگویند یک نقاش معروف داریم و.. اما حتی یک نفر هم از اعضای حزب نام این نقاش را نشنیده بود.. در گفتگو با نویسنده کره شمالی گفته شد که تعداد کتابفروشی های کره شمالی، بیش از متوسط جهانی است در حالی که در همان یک کتاب فروشی که نویسنده خیلی اتفاقی و بدون هماهنگی حزب می رود تنها کتاب هایی از رهبران کبیر است و دیگر هیچ!!! و صاحب کتاب فروشی حتی همان نویسندگان حاضر در گفتگو را نمی شناسد!!

و سوالم این است که چرا؟

 

تحریم باید انسانِ مقاوم بسازد نه انسانِ دروغ گو!

 

هرچند که می دانیم این تفکر آرمانی است...

 

 

+خواندن این ده نکته درمورد کتاب و نویسنده هم خالی از لطف نیست.

+ و کتابی دیگر در مورد کره شمالی که حسنا معرفی کرده.

بعدا نوشت: کتاب های دیگه ای که دوستان در مورد کره شمالی معرفی کردن:

1. پیونگ یانگ (مصور)

2. آکواریوم های پیونگ یانگ

3. دختری با هفت اسم

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

هنوز با فکرت مست میشم :)

 

و آن هنگام که در پیشگاه حسنت قرار گرفتم،

ساکت ایستادم..

که سکوت در حریم زیبایی؛

خود زیبایی است...

 

 

پ ن: شعر از نزار قربانی.

پ ن2: اینجا شبستان منتهی به گنبدخانه تاج الملکِ مسجد جامع عتیق اصفهان است.

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
الهی!
مرا از دنیا هرچه قسمت کرده ای
به دشمنان خود ده
و هر چه از آخرت قسمت کرده ای
به دوستان خود ده

که مرا تو بسی...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان